تبلیغات
میانبری به بهشت
 
درباره وبلاگ


پروردگار من ، ای ارحم الراحمین
در این شبها دچارم به تو ، چرا که تو خواسته ای دچارم ببینی .
دچار به چه ؟؟؟
به تو ، به بزرگی تو ، به مهربانی تو ، ،به جدیت تو در رستگاری خودم .
دیگر عریان تر از این ، اشکارتر از این نمیتوان بود که تو هستی !
تو حالا امده ای نزدیکتر از رگ گردن ، نشسته ای و مثل قلبی که در درون می تپد و میزند و مدام میگویی که بیا ، که پرواز کن ، که کسی در ملکوت منتظر توست ، که کسی برای بازگشت تو ، زیباترین انتظار را میکشد
برگرد ، بیا ، و در بهشت من بمان که تو شایسته ی بهشت من و همنشینی با اهل بیت من هستی ....
دوستان بهشتی من سلام
من نیکان هستم مدیر و نویسنده ی این وبلاگ
همونطور که از اسم وبلاگ مشخصه این وبلاگ یک وبلاگ مذهبییه اما نه به این معنا که فقط برای افرادیه که هم فکر و عقیده ی خودم هستند ، لذا از همه ی دوستان میخوام از وبلاگ میانبری به بهشت و مطالبش دیدن کنند و نظرات و دیدگاه خودشون رو بذارند از الان هم بگم که هر حرفی در این وبلاگ زده میشه مخاطبش فقط شما دوستان عزیز نیستین ، مخاطبش خودم هم هستم و چه بسا من بیشتر از شما به این حرفا و به کار بردنشون تو زندگیم نیاز داشته باشم . و هر حرفی و نوشته ای که در این وبلاگ قرار داده میشه با ذکر منبع و سند خواهد بود .
منتظر نظرات دوستان هستم ...
التماس دعا...

مدیر وبلاگ : نیکان صبوحی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
میانبری به بهشت
------ ز بس که توبه نمودم ز بس که توبه شکستم ------- ------- فغان توبه بر امد ز بس شکستم و بستم -------




دوستان عزیز و بهشتی سلام امیدوارم حال همه ی شما عزیزان خوب باشه ، امین ...

امروز دلم خیلی گرفته ، حقیقتش امروز تصمیم خودمو گرفتم ، میخوام حرف دلمو بزنم و بگم از چی دلم گرفته وغمگینم ،

راستش رو  بخواین 16500000   عاشق  16500000  شدم !!!   

اره عاشق یه اقای خوب ، که هر چی از خوبیش بگم کم گفتم !!!

اسمش علی رضا ست اما بعضیا علی صداش میکنن و بعضیا هم رضا .

من خیلی کم میبینمش ، شاید سالی 1 بار ، اخه سرش خیلی شلوغه  و باید جوابگوی ارباب رجوعاش باشه .

خیلی دلم براش تنگ میشه ، مثل الان ، چند وقته دلم بدجور هواشو کرده و دلتنگشم و وقتی یادش میفتم شبیه این شکلکه میشم !!!       

علی اقا به همه ی شهرا سفر میکنه ، ولی خونه ی اصلیشون مشهده و مشهد زندگی میکنه ،  یه خونه ی خیلی بزرگ و قشنگ دارن ، همیشه خونشون پر از مهمانه هیچوقت نشده برم خونشون و ببینم مهمان ندارن از بس که این علی اقای ما بزرگوار و دوست داشتنی و مهمان نوازه !!!

خونشون کلی خدمت کار داره اینقدر با خدمت کاراش خوب برخورد میکنه که ادم تحت تاثیر این همه خوبی قرار میگیره ، خدمت کاراش عاشقشن و خیلی علی اقا رو دوست دارن یه بار که دعوتم کرده بود خونشون تو حیاط  لب یکی از حوض ها نشسته بودم دیدم یکی از خدمت کارا داره با علی اقا حرف میزنه و گریه میکنه کنجکاو شدم ، گوش دادم ، شنیدم به علی اقا اصرار میکرد  و میگفت  اقا طاقت دوری از شما رو ندارم و اجازه بدین که خانواده م رو بیارم که همگی با هم در خدمت شما باشیم !!! خانم و دخترم کنیز شما باشن و پسرام غلام حلقه به گوش شما  !!!

علی اقای ماست دیگه  ، ، همه دوستش دارن !!!

از قشنگی خونشون هرچی بگم کم گفتم ،  اتاقای بزرگ ، در و دیوار نقاشی شده و طلا  کاری و نقره کاری شده ، حوض ها و فواره ها و باغچه ها و گل و گیاه  و و و ...

 شبایی که خیلی دلتنگشم  خوابشو میبینم !!! خواب میبینم رفتم خونشون و دارم تو حیاط خونشون نماز میخونم !!! 

دوستان شما نمیدونید تعبیر این خواب چیه ؟؟؟

شاید بپرسین  تا حالا از رفتارش نفهمیدی که علی اقا هم تو رو دوست داره یا نه ؟؟؟

خب نمیدونم هروقت یادش میفتم حس میکنم بهم لبخند میزنه و به یادمه و دوستم داره یا هروقت دعوتم میکنه خونشون ، همه بهم میگن ببین چقدر دوستت داره که دعوتت کرده !!!

مخصوصا اون سالی که دو بار دعوتم کرد ، دو سال پیش ، اول من و مادربزرگم رو با هم دعوت کرد بعد از یک هفته دوباره با پدر و مادرم دعوتم کرد !!! همه گفتن خوش به حالت چقدر دوستت داره حتما دلش واسه ت تنگ شده و دوست داشت دوباره ببینت !!!! منم کلی ذوق میکردم وقتی دیگران این حرفو بهم میزدن و میشدم شبیه این شکلکا !!!

  

دوستان شما نظرتون چیه ؟؟؟؟ به نظرتون واقعا منو دوست داره ؟؟؟

 

اگر منو دوست داره پس چرا چند وقته دعوتم نمیکنه خونشون ؟؟؟ نکنه منو فراموش کرده ؟؟؟ بعضی موقع ها با خودم میگم نکنه از من ناراحته ؟؟؟ نکنه دیگه دوستم نداشته باشه  ؟؟؟  اگر دیگه دوستم نداشته باشه چیکار کنم ؟؟؟   sad face emoticon

دوستان میشه یه خواهشی کنم ؟؟؟

من شماره ی خونشون رو واستون تو وبلاگ میزارم بهش زنگ بزنید وساطتت منو کنید ، بهش بگین اگر باهام قهره و از من ناراحته منو به بزرگواری خودش ببخشه !!!

 بهش بگین نیکان طاقت دوری و ندیدنت رو نداره و دلش حسابی برات تنگ شده !!! بهش بگین چقدر دوستش دارم وعاشقشم !!! باشه ؟؟؟؟

                            19.gif

          اینم شماره ی خونشون :      

                                  q1.gif        05112003334

                    19.gif 

 

  دوستان من منتظرتون هستم هاااااااا...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 مهر 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

           

منو و دل کندن از دلبر محاله          دلم با دلبرم در شور و حاله

با این اقا به این خوبی ندونم          کی گفته کربلا رفتن خیاله ؟ ...

دمادم این دعا ورد زبانم               ببینم کربلا را تا جوانم

درون سینه  اسایش ندارم             نیستان را به اتش میکشانم

ببین اشفته گشته وضع و حالم       دگر بشکسته بالم بس ننالم  

زبس که فکر دیدار تو هستم          حریم تو شده فکر و خیالم

 دل من بی قراره کربلاته             همه میگن بهشت ایوون طلاته

دیگه اینجوری عادت کردم اقا        دیگه کرب و بلام تو روضه هاته

کرامت میکنی با یک اشاره          رخ تو اسمون ، چشمات ستاره

واسه لطف نگاه مهربونت           غریب و اشنا فرقی نداره

 

دوستان عزیز سلام

امروز دلم بدجور هوای کربلا و امام حسین (ع) رو کرده و بغض کرده م  

هوای محرم رو کردم ، دلم تنگ شده واسه روضه های اقا ، واسه سیاه پوشیدن برای اقا ، یکی از ارزوهای بزرگم این که برم کربلا ، میترسم بمیرم و اخرش به این ارزوم نرسم !!!

                                          sad crying smiley face emoticon

به همه ی دوستانی که مشرف شدن کربلا با حسرت میگم   : 

خوش به سعادتتون ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 مهر 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

                             لعنت بر شیطان ...

چرا تا این اندازه شیطان در ما طمع کرده است ؟؟؟

با کدامین منطق دست از قران و عترت برکشیده ایم و در دام کید و فریب شیطان ، با اسودگی خاطر ، به خوابی خوش گرفتار امده ایم ؟؟؟ به وعده های پوچ او دل خوش کرده ایم و چشم به سراب دوخته ایم ؟؟؟

چرا از اب زلال و گوارا سیراب نمیشویم و گفته های خوبان وصالحان را به گوش جان نمیشنویم و حرف شیطان را از کلام خداوند صادقتر میدانیم ؟؟؟ چرا به اتحاد و همدلی روی نمی اوریم ؟؟؟  چرا تسلیم شیطان ملعون  شده ایم ؟؟؟؟ ایا این شیطان همان موجودی نبود که ادم را از عرش به فرش کشید و با وسوسه های خود باعث محرومیت ادم از بهشت شد ؟؟؟ ایا او همان موجودی نبود که با وسوسه های خود هابیل و قابیل را به جان هم انداخت و بذر نفرت و  حسادت را میان فرزندان ادم کاشت تا از ان زمان تا به حال اینگونه به جان هم بیفتند ؟؟؟

اری ! شیطان پرستی یا شیطان گرایی یکی از جریان های فاسد فکری و فرهنگی است که ابتدا مرزهای اخلاقیات را در کشورهای اروپایی و امریکایی در هم شکست و به سرزمین های شرقی رسید .

دوستان عزیز در ادامه ی مطلب به نقد و معرفی این فرقه ی ضاله میپردازیم .

 

شکلک های محدثه

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

دوستان بهشتی من  سلام  ، امیدوارم حال همه ی شما عزیزان خوب باشه . 

 الهی امین ...

تا حالا شده پیش بیاد که برای 1 کار دنیوی از به جا اوردن نماز اول وقت صرف نظر کنید ؟؟؟

با خودتون بگین بزار فلان کار رو انجام بدم بعد نمازمو میخونم ؟؟؟

یا اینکه خدای نکرده اصلا به خاطر انجام 1 کار به کلی فراموش کنید که نمازتون رو بخونید ؟؟؟

برای من خیلی پیش اومده ، مخصوصا زمان امتحانات ، صدای اذان رو که میشنیدم با خودم میگفتم خدایا 10 صفحه دیگه میخونم بعد نمازمو میخونم و گاهی این 10 صفحه میرسید به 100 صفحه و من غافل از اینکه نماز اول وقتم رو از دست دادم و بعدش کلی پشیمون میشدم و عذاب وجدان میگرفتم !

یا پیش اومده تو مهمونی اینقدر گرم صحبت و بگو و بخند شدم که وقتی برگشتم خونه تازه یادم افتاده که ای وای بر من ، یادم رفته نمازمو بخونم و سریع وضو میگرفتم و نمازم رو به جا میوردم ، اما چه فایده که دیگه لذت نماز اول وقت رو این نماز نداره ؟ چه فایده وقتی سر این نماز قضا شده دیگه روت نمیشه از خدا چیزی بخوای و حتی اینقدر شرمیگینی که روت نمیشه سرتو بگیری بالا و بگی :  الهی العفو ...

پیش اومده که به خاطر نماز قضا شده ت احساس کنی که چقدر از خودت دلگیری و روزت چقدر تلخه ؟؟؟

برای من پیش اومده که نماز صبحم قضا شده و احساس کردم روز خوبی نیست چون نمازم قضا شده !!!

شاید با خودتون بگین ، بروبابا ، دیگه داری شلوغش میکنی ، 1 نماز قضا شدن که دیگه این حرفا رو نداره ، مگه عمدی بوده ؟؟؟ بعدش خدا که به نماز خوندن ما احتیاجی نداره !!!

درسته خدا به نماز خوندن ما هیچ احتیاجی نداره ، اصلا خدا از همه چیز بی نیازه ، اما تا به حال فکر کردین که ما چطوری باید حسن نیتمون رو به خدا ثابت کنیم ؟؟؟ چطوری باید به خدا ثابت کنیم دوستش داریم ؟؟؟

با همین نماز اول وقت میتونیم حسن نیت خودمون رو به خدا ثابت کنیم ، وقتی نذاریم هیچ چیز باعث بشه که نماز اول وقتمون رو از دست بدیم و برای مهمترین کار از نمازمون نگذریم این یعنی اینکه به خدا ثابت کردی که دوستش داری و اجازه نمیدی حتی حیاتی و مهمترین کار باعث بشه تو رو از یاد پروردگارت غافل کنه

اینجاست که روت میشه از خدا درخواست و حاجتی داشته باشی ، روت میشه سرت رو بگیری بالا و باهاش حرف بزنی و اروم بشی و ازش بخوای همه جا یار و یاورت باشه

حالا فهمیدی چرا وقتی نماز صبحم قضا میشه احساس میکنم اون روز ، نمیتونه روز خوبی باشه برام ؟؟؟

 

پوسترهای عبرت

حالا میخوام 1 داستان قشنگ بزارم براتون شاید با خوندنش دیگه هیچوقت اجازه ندین نمازتون قضا بشه برای من که مفید بود و خوندنش خالی از لطف نیست .

شکلک های محدثه



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 شهریور 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

 

نایت اسکین

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

آنشب زمین هوای بهشتی دوباره داشت

آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روی زمین را گرفته بود

هر قطره با خودش سبدی پرستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت

واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سیب و بوی بهار و شمیم یاس

بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت

این بار حق به دامن موسی عطا نمود

آن كوثری كه بال ملك گاهواره داشت

این سیب سرخ سیب بهشت پیمبر است

این دختر یگانه موسی بن جعفر است

مثل بهار بود هوای رسیدنت

باران چكید از رد پای رسیدنت

در پشت درب خانه تان جمع میشوند

خیل فرشتگان كه برای رسیدنت 

آماده اند از طرف ذات كردگار

خود را فدا كنند فدای رسیدنت

خاك بهشت بهر قدمگاه تو كم است

آغوش نجمه بود سرای رسیدنت

قلب برادرت ز تب شوق آب شد

در التهاب ثانیه های رسیدنت

در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن

گلخنده امام رضا را نگاه کن

از آن زمان كه خواهر سلطان ما شدی

بانو ، شما ملیكة ایران ما شدی

از آسمان وجود تو بر ما نزول كرد

تا كوثر دوباره قرآن ما شدی

منت گذاشت بر سر ما ناز مقدمت

وقتی كه آمدی تو و مهمان ما شدی

با هر قدم به سینه ما جا گرفته ای

یعنی تو صاحب دل ما جان ما شدی

بانی خیر و بركت این خطه گشته ای

وقتی نسیم سبز بیابان ما شدی

یعنی فقط نه جزء محبان حیدریم

«از شیعیان كشور موسی بن جعفریم»

وقتی تویی كه آینه ذات كوثری

زیبد به خادمان حریمت پیمبری

عصمت به پای عصمت تو سجده می كند

معصومه ای و عصمت كبرای دیگری

ای زینبی كه عالمه بی معلمی

زین رو كنی به شهر خودت علم پروری

ما هرچقدر شعر و غزل نذرتان كنیم

تو بازهم از آنچه كه گفتیم برتری

بی تو كمیت محشریان لنگ می شود

یك وقت اگر كه روی به محشر نیاوری

زهرا شدی و شمس فروزان شیعه ای

زهرا شدی و روز قیامت شفیعه ای

خود ظلمتیم ، اگرچه سپیدیم با شما

یأسیم اگر ، سراسر امیدیم با شما

مست اجابتند دعاها کنارتان

ما حاجت نداده ندیدیم با شما

وقتی حدیث ها تو را حرف می زنند

جز وصف فاطمه نشنیدیم با شما

در قاب عکس خالی آن قبر گمشده

تصویری از بهشت کشیدیم با شما

پس آمدیم و زائر آن بی نشان شدیم

یعنی که تا مدینه رسیدیم باشما

امشب كه عشق می پرد از كنج سینه ام

در محضر تو زائر شهر مدینه ام

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

میلاد با سعادت حضرت معصومه (س)  و روز دختر بر همه ی شیعیان مبارک باد ...http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

این هم یه دسته گل تقدیم به همه ی دخترای مومن و بهشتی ، همون موجودات با برکتی که وقتی خداوند مهربان به یه پدر هدیه شون میده یه در از درهای بهشت رو برای همون پدر خوشبخت باز میکنه ، برای سلامتی همه ی دخترای خوب و به افتخار اینکه از بدو تولد با برکت هستن و الرحم الراحمین اینقدر واسشون ارزش قائل شده که به مناسبت تولدشون باز کردن یه در بهشت عیدی میده ،

 صلوات ...

[تصویر: klgjyg.gif]

 

شعر از : محمد بیابانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 شهریور 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

 

 

 تصاویر آیت الله خامنه ای 33 200x300 مجموعه 110 تصاویر با کیفیت بالا از امام خامنه ای (طراحی)  

 دوستان عزیز و مومن سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه   امین ...

چند روز پیش با پدرم نشسته بودیم جلوی تلویزون و سخنرانی رهبر عزیز رو گوش میکردیم همینطور که محو سیمای دلنشین ایشون بودم چشمم به چفیه ی ایشون افتاد .

 یادمه از وقتی که سنم قد داد که بفهمم ایشون رهبر ماست این چفیه رو روی دوششون میدیدم ، برام جالب بود که چرا اقا مصرانه بر انداختن چفیه پافشاری میکنند و همیشه و همه جا این چفیه رو به همراه دارند ؟  

از پدرم پرسیدم ، جواب داد : شاید به یاد شهدا ، خب راست میگفت شاید همین دلیلش باشه اما من فکر میکنم دلیل دیگه ای هم داشته باشه اگر میخواین دلیل دیگه ش رو بدونید برین به

ادامه ی مطلب ....

blog



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

دوستان بهشتی من سلام امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه سریع میرم سر اصل مطلب

امروز با دوستم فاطمه رفته بودیم خرید ، داشتیم توی خیابون راه میرفتیم و حرف میزدیم که صدای جیغ 1 گربه درخشان ، زیباسازی ، براق ، glitterتوجهمون رو جلب کرد سرمو که بلند کردم دیدم دوتا پسر جوون 1 گربه ی بخت برگشته رو گرفتن یکی گربه رو از دمش گرفته و اون یکی با چوب میزنه تو سر گربه من و فاطمه واقعا از دیدن این صحنه تعجب کرده بودیم و من داشتم با خودم فکر میکردم که خدایا اینا عاقلن یا دیوونن ؟؟؟  میخواستم بهشون اعتراض کنم اما ترسیدم  واقعا دیوونه باشن و ایندفه به جای گربه با چوب بیفتن دنبال ما تو این فکرا بودم که فاطمه گفت نیکان بیا بریم  اما من ایستادم و دلمو به دریا زدم و بهشون گفتم دارین چیکار میکنین ؟؟؟ زورتون به این گربه رسیده ؟؟؟ (البته با فاصله ایستادیم که اگر دیوونه بودن فرصت فرار داشته باشیم ) یکی از پسرا دراومد گفت ببخشید خواهر نمیدونستم صاحاب داره و صاحبش شمایی (خواهر رو با کنابه گفت ها چون چادری بودیم) منم بهش گفتم اولا اگر برادر من بودی با همین چوب میفتادم به جونت و انتقام این گربه رو ازت میگرفتم دوما نه صاحبش من نیستم اما همچین هم بی صاحب نیست ! صاحب همه ی موجودات خداست از خدا خجالت نمیکشی ؟ خوشت میاد یکی با چوب بزنه تو سرت و ازارت بده ؟ بیچاره هرچقدر هم خوب باشی تو اون دنیا همین گربه پیش خدا ازت شکایت کنه عذابت میدن (اون وسط فاطمه هی میگفت نیکان جون مادرت بیخیال شو نمیخواد بری بالا منبر یه چی بهمون میگن هاااااااااااااا ) دیدم پسره گربه رو ول کرد گربهه هم چهارتا  تا پا داشت دوتا پای دیگه هم قرض گرفت و د بدو که رفتی (زهر چشم ازش گرفته بودن) پسره دراومد گفت شما راست میگین ابجی ببخشید بهش گفتم خدا ببخشه من چیکاره م از این به بعد وقتی میخوای کسی رو ازار بدی 1 لحظه خودتو بزار جای اون ببین دوست داری همونجور ازارت بدن ؟ (دوستان من در چنین مواقعی همیشه یاد این سخن امام علی (ع) میفتم که میفرمایند : چیزی را که برای خود نمیپسندی برای دیگران مپسند ) پسره دراومد گفت چشم ، منم گقتم بار اخرتون باشه هااااا  و رفتیم ...  .

حالا میخوام این ماجرا رو بهانه قرار بدم و برخورد با حیوانات رو در اسلام و سیره ی پیامبر (ص) برای شما عزیزان بهشتی شرح بدم .

توجه ! توجه!

 دوستان برای دفاع از حقوق حیوانات با هر ادمی بحث و جدال نکنید چون ممکنه طرف ادم بد دهن و بی ادبی باشه و کار به دعوا و جاهای باریک کشیده بشه ما هم شانس اوردیم که اون دوتا پسر بی ادب  و دنبال شر نبودن پس حواستون باشه لطفا ...

blog

برای خوندن برخورد با حیوانات در سیره ی نبی اکرم (ص) برید به ادامه ی مطلب 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 شهریور 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

دوستان بهشتی من سلام  ، طاعات و عبادات همه ی شما عزیزان قبول درگاه الهی باشه .  ( امین ... )

زمستون امسال ، اگر اشتباه نکنم وسط دی ماه بود یعنی وسط ترم مهر دانشگاه و درس و کلاس ، زد و خانم حضرت معصومه (س) بنده با چند تا از دوستام رو طلبید و مشرف شدیم قم . اگر بدونید چقدر خوش گذشت ، جای همه ی شما خالی ، روز قبلش برف اومده بود ما جنوبی ها هم که تو عمرمون جز گرما و شرجی و دمای هوای بالای 45 درجه ، چیزی ندیدیم مثل بچه ها ذوق کرده بودیم هرجا واسه استراحت از اتوبوس پیاده میشدیم میرفتم سراغ برفا و حالا کی حریف بود جلوی ما رو بگیره ، یادمه واسه نماز که پیاده شدیم تو حیاط مسجد پر برف بود و بعد نماز ایستاده بودیم تو حیاط اولین گلوله ی برفی رو که سمت یکی از دوستام پرت کردم باعث شد همه شروع کنن به برف بازی ، متصدی مسجد که یه پیرمرد مومن اخمویی بود اومد بهم گفت دختر ازار داری حیاط مسجد رو اینطوری خیس کردی اگر یه بنده خدا اینجا لیز بخوره که زنده نمیمونه (خداییش راست میگفت ها ) منم خندیدم بهش گفتم : ای بابا ، حاجی گیر نده دیگه ، 1 هو داد زد مرض ، گیر نده یعنی چی ؟؟؟  (برق از چشام پرید) ، اصلا شما بزرگترتون کو ؟ من باید شکایت تو یکی رو بکنم ، خلاصه هرچی بچه ها وساطت کردن فایده نداشت ، برای منم خیلی گرون تمام میشد اگر شکایتم رو میکردن ، به هر حال من اونجا به عنوان فرزند مدیر کل اردوها مثلا الگو بودم  واسه بچه ها ، خلاصه این پیرمرده ول کن نبود که ، انگار قاتل گرفته بود ، ایستاده بود نمیذاشت از جام تکون بخورم تا اینکه به قول خودش همه کاره ی ما اومد و کلی شکایت و گله کرد از من  (یکی نبود بهش بگه چشمات فقط منو دید که گلوله برفی پرت میکردم و حیاط به این بزرگی رو من تنهایی به این روز دراوردم ؟؟؟)، و اخرش منو ضایع کرد پیش مسئول اردو ، مسئول  اردو هم در اومد به من گفت : دختر فلانی شما هم بله ه ه ه ه ه ه ؟؟؟ تو که الگویی ، این کارا چیه ؟؟؟  (یکی نبود بهش بگه مگه دختر فلانی دل نداره ه ه ه  ؟؟؟) خلاصه کلی از پیرمرده اخمو  معذرت خواهی کردم  تا ول کرد خاطره ی خوبی بود و باعث شد دیگه هرجایی مثل ندیده ها برف بازی نکنیم 

                       تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اما بریم سر اصل مطلب

4 روزی که قم بودیم 1 نیمه روزش رو رفتیم 1 کتاب فروشی ، اون جا 1 کتاب نظرمو جلب کرد به اسم نصیحت های شیطان و مکر او خریدمش و تو راه برگشت خوندمش خیلی قشنگ بود بعضی جاهاش هم کلی به کارای شیطون میخندیدم ، امروز که داشتم تو کتابخونه م دنبال یکی از کتابای درسیم میگشتم چشمم افتاد بهش و فکر کردم که هر هفته یکی از داستاناش رو توی وبلاگ برای شما دوستان بذارم اسم کتاب و نویسنده ش رو میذارم هرکی دوست داشت بره بخره کتاب خیلی قشنگیه ، (همش که نباید رمان عاشقانه بخونیم یکم از این کتابا هم بخونیم بد نیست البته من خودم رمان خون قهاری هستم ها ولی از این کتابا هم زیاد میخونم )

برای خوندن اولین داستان روی ادامه ی مطلب کلیک کنید ...

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مرداد 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

دوستان بهشتی من سلام ، با ارزوی سلامتی و قبولی طاعات و عبادات همه ی شما عزیزان ،

مهمانی خدا خوش میگذره ؟؟؟

 چه سوالیه وقتی میزبانت ارحم الراحمین باشه مگه میشه بد بگذره ؟؟؟

برای اونایی بد میگذره که تو خیابونا ، جلوی روزه دارا بطری اب معدنی دستشونه و قلپ قلپ اب میخورن ، یکی نیست بهش بگه پسر خوب ، دختر خوب تو که جوونی چرا روزه نمیگیری ؟؟؟ خب حالا که  روزه نمیگیری نگیر ، در این مورد باید جواب خدا رو بدی نه ما ، اما محض رضای خدا لااقل حرمت روزه دارا رو نگه دار !!!

بگذریم  ، بحث من در مورد روزه خواری نیست . 

 امروز با یکی از دوستام رفته بودیم دیدن یکی از اساتید خوبمون ، تو دفترش نشسته بودیم و طبق معمول محو حرفا و نصیحتای قشنگش بودیم ، که در اتاق زده شد و یک اقا وارد دفتر شد و شروع کرد به سلام و علیک و خوش و بش کردن با استاد ، چند دقیقه ای  که گذاشت استاد از من خواست برم به منشی دفترش پیغامی رو برسونم و برگردم حین رفتن ، از کنار این اقای تازه وارد رد شدم اما یک لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد  !!!

چرا ؟؟؟؟                            

  تا متوجه بشین چرا ؟؟؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 مرداد 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

دوستان عزیز به تصویر زیر دقت کنید    !!!

از نظر من اینجا یه تیکه از بهشته که روی زمینه  !!!

نظر شما عزیزان چیه ؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()

 

      

به شکوفه های باران برسان سلام ما را

دنیا مثل یک گردنه ی صعب العبور می مونه ، برفی ، یخ زده و خطرناک .اگر حواسمون نباشه ، در همون پیچ اول ، کارمون ساخته ست . اگر هم حواسمون فقط به اولای راه باشه ، احتمال اینکه در پیچ های میانی این راه سخت ، به دره های سقوط و انحطاط بیفتیم زیاده .

فکر کنید مثل جاده ی چالوسه یا شاید هم جاده ی هراز ، یا شاید هم گردنه ی حیران ، خطرناکند و عبور از انها ، کار هر راننده ای نیست و فقط کسایی میتونن این راه های سخت رو به اخر برسونن که دقت و هوشیاری و سرعت عمل خوبی داشته باشن . خواب الود اگر باشی ، دیر اگر بجنبی ، حواست اگر نباشه کارت تمومه . خیلی که خوش شانس باشی ، وسط های راه میمونی و دیگه به اخر نمیرسی .

عوضش وقتی که این راه رو به اخر برسونی ، اونوقته که با دشتهای فراخ و سرسبز و و منظره های چشم نواز و کوهستان های بی نظیر و و سواحل ارام بخش رو به رو خواهی شد . این هدیه ها نتیجه ی همون حواس جمعی ها ست نه ؟؟؟ لابد خیلی از شماها  این راهها رو سفر کردین و میدونید چی میگم .

زندگی هر کدوم از ما ها ، مثل یک ماشین میمونه و ما راننده و راه برنده ی این اتومبیل هستیم ، بد اگر برونیم جامون ته دره های سقوط و الضالینه ، و خوب اگر برونیم جامون گوشه ی بوستان ها و باغ ها و دشت ها و ساحل های ارامش ابدی ست . ماشین های زندگیمون باید مجهز باشن اما سنگین نه .میدونید که ماشین مجهز با ماشین سنگین فرق میکنه ، اگر هرچی دم دستمون بود رو تو ماشین بریزیم  اونوقت سنگین میشه برای سفر ، باید سبکبال و سبک بار بود و رفت اما نه اونقدر سبکبال و سبک بار که دیگه هیچ یخ شکنی و و زنجیر چرخی و خوراکی و ... به همراه نبری . این کار قاعده داره ، و قاعده ش ، برداشتن به اندازه ی نیاز و ضرورته ، نه بیشتر نه کمتر .

عقده ها ، حسادت ها ، کینه ها بی اخلاقی ها ، دشمنی ها و ... ، همون بارهای سنگینی هستن که ماشینون رو از رفتن باز میداره و کنترلش رو سختر و دشوارتر از اون چیزی که هست میکنه . خیلی ها مثل من و شما ماشین زندگیشون رو پر میکنن از این بارهای اضافه و به درد نخور ، اگر به درد میخوردن که حرفی نبود اون چه که به درد میخوره روغن موتور قلب سلیمه ، زنجیر چرخ اندیشه ی پاکه و یخ شکنه عشق به رستگاری و رفتارهای سلیم و سالمه .

مگر عازم سفر سخت زندگی در کوهستان های صعب العبور عاقبت بخیری نیستی ؟؟؟ پس چرا هنوز ماشینت رو سبک نکردی ؟؟؟چرا این همه ماشین زندگیت رو ، خودت رو سنگین کردی ؟؟؟ سبک کن ماشین زندگیت رو از عقده ها و عقیده های نادرست و دشمنی ها و حقارت و شیطان و فکرهای ناسالم ناسلیم ، میوفتی توی دره های و الضالین ها ! نگی نگفتی ها ! اینجا  یاد حرف یه بزرگتر افتادم که گفت : به خدا قسم رفیق اونه که ادمو بگریونه ، رفیق اونه که بهت بگه من بهت گفتم ، دشمن اونه که بگه من میخواستم بهت بگم ، دوستان من دارم میگم ها !

بگذریم ....

اگر با حواس جمع برانی ، اگر سر پیچ ها ، احتیاط را رعایت کنی و همین جور بی گدار به اب نزنی ، اگر گرم شدن چشمهات رو در شبی سرد و در میان گرمای بخاری ماشینت تاب بیاری و خواب الوده نشی ، صبح که بشه به جاده های سرسبز رستگاری خواهی رسید ، به سواحل ارامش رضایت الهی ، و به ویلا های عاقبت بخیری .

حالا که به استراحتگاه رسیدی بیا و گوش کن به حرف ، و بیمه کن این ماشین عمرت رو ،  با سر زدن به مزار شهدا ، با سر زدن به والدین شهدا ، با به جای اوردن صله ارحامی که پیامبر خوبی ها بر به جای اوردن اون اصرار می ورزیدند ، با احسان و نیکی به پدرا و مادرامون اخه ما توی این سفر سخت به دعاهای خیر پدر و مادر احتیاج داریم ، با تحت سرپرستی گرفتن کودکی یتیم ،

( پولدارا و مرفه های عزیز و خوبمون  این کار خوب از شما بر میاد ها پس به جای عجله کردن و پیشی گرفتن از هم برای اضافه کرد صفرای حسابای بانکیتون عجله کنید و پیشی بگیرین از هم توی شاد کردن دل یه کودک یتیم ، بسم الاه ... )

بیمه کن زندگیت رو با این محبت پایان ناپذیر ، بیمه کن بدنه ی ماشینت رو با دعای خیر قلب های شکسته که معجزه میکنه این بیمه ی عمر ...

سفرت به خیر ای مسافر جاده های کوهستانی و پر پیچ های صعب العبور عاقبت به خیری کمی هم عقل معاشت را اسیر عقل معادت کن و به سلامت اگر رسیدی سلام ما را به شکوفه و باران برسان یادت که نمی رود  ؟؟؟ هان ؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : نیکان صبوحی
نظرات ()


 
/